أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

241

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

فصل بيست و سوم در معالجات سده يا از خلط غليظ بود يا از اخلاط لزج يا از اخلاط كثيره وقتى كه به آن سببى ديگر نباشد در اخراج آن فصد تنها كافى بود و يا اسهال و اگر غليظ بود احتياج دارد بمحللات جالبه و اگر لزج بود و رقيق احتياج دارد بمقطعات و فرق ميان غليظ و لزج دانسته شده در محل خود و آنچه غليظ بود حاجت دارد به آنكه تحليل دهند آن را اولا به ترقيق از براى تسهيل اندفاع و آنچه لزج بود محتاج باشند بمقطع از براى غوص ميان او و ميان ملصق تا از هم جدا شوند و اجراء صغار ايشان از هم منقطع گردد از جهت آنكه لزج سد مىكند بسبب الصاق و تلازم اجزاء و واجب بود كه حذر كنند در تحليل غليظ از دو چيز كه آن هر دو ضد يكديگراند يكى تحليل ضعف كه زياده مىكند در تخلخل ماده و زياده مىكند در حجم آن بىآنكه بتحليل رساند پس سد را زياده مىكند دوم تحليل شديد القوى كه با آن تبخير بود از لطيف و تحجر از كثيف پس اگر حاجت شود بتحليل قوى بايد كه رفق كنند بتليين لطيف بماده كه در ان غلظى نبود با حرارتى معتدل تا اعانت تحليل كند برفق و رفع غائله از تحليل بود بكند بعد از ان تحليل ديگر بدانكه صعب‌ترين سدها عروق بود و از ان صعب‌تر سده شرائين باشد و خاصة كه در اعضاء رئيسه بود و گاهى كه با مفتحات قبضى و تلطيفى بود اوفق بود از جهت آنكه قبض دور مىكند عنف بلطف را از عضو فصل بيست و چهارم در معالجات اورام بدانكه بر چند قسم بود و بعضى از آنها گرم باشند و بعضى از آنها سرد باشند و ورم سرد رخو مىباشد و صلب هم مىباشد و در بحث اورام اقسام آنها مذكور شده و اسباب اين اورام بادى مىباشد و سابقى هم مىباشد اما اسباب بادى مثل ضربه و سقطه و صدمه و نهشه كه در ان واقع شود و اين اسباب بادى اگر بر سبيل اتفاق با امتلاء بدنى باشد و اعتدال ميان اخلاط نيز بود قسمى باشد و اگر اعتدال خلطى نبود قسمى ديگر باشد يا آنكه اين اسباب بىامتلاء بدنى بود و اين هم قسمى ديگر بود اما ديگر اقسام هم در اسباب سابقى باشد چنان كه اگر اسباب بادى با سابقى موافق بود و با امتلاء بدنى باشند حال ايشان از دو بيرون نبود يكى آنكه يا مجاور بود اعضاء رئيسه يا آنكه در مفارغ اعضاء رئيسه يا آنكه در مفارغ نبود جائز نباشد كه به آن از محللات چيزى با آن نزديك سازند در ابتداء بلكه اصلاح آن عضوى كنند ماده را دفع كرده است اگر آن را دفعى بود باصلاح تمام بدن بكنند و اگر او را عضوى واقع نبود و نزديك سازند بموضع ورم از دواهاء رادع و جذب كنند آن را بجانب خلاف و در آنجا نگهدارند و بسيار بود كه جذب بجانب خلاف بسبب رياضت باشد يا بحمل باشياء ثقيل بر ان و بسيار بود كه ماده را از جانب راست بجانب چپ كشند وقتى كه آن جانب را قوتى و قدرتى باشد و اما آنچه قابضات بود واجب بود كه فصد كنند در ان قابضات آنچه رادع باشد در اورام حاره و در اورام بارده مخلوط سازند به چيزى كه در ان قوت حاره بود يا قبضى مثل اذخر و اظفار طيب و هرچند كه زياده شود ماده و روى در تزايد داشته باشد از قابض كم كنند و در محلل افزايند تا وقتى كه بانتها رسد و در ان وقت مخلوط سازند بالسويه و نزديك بانحطاط شود اختصار كند بمحللات ضربه و مرخيات فقط و در اورام بارده رخوه واجب بود آنكه محلل آن نشاق بود و مجفف زياده از آنچه در حاره بود ديگر بدانكه از اورام حادثه از سببى كه بادى بود و در آنجا امتلاى نباشد از اخلاط در ان علاج واجب آن بود كه بارخا و تحليل و الا به مثل قسم اول علاج كنند و اما اگر عضو متورم مفرغه عضو رئيس بود مثل مواضع اعضاء غددى از عنق پس گوش كه مفرغه دماغ بود و زير بغل مفرغه دل باشد و بيخ ران كه مفرغه كبد باشد كه درين موضع روا نباشد استعمال روادع از جهت آنكه اگر باعضاء رئيسه ردع شود شر ان بلكه بايد كه بارخاء تليين آنچه باشد بموضع مفرغه كشند تا از آنجا بتحليل رود از مضرت عضو متورم نبايد انديشيد از براى اصلاح عضو رئيس پيدا شود بايد كه آن را بعضو خسيس دفع كنند بجذب خواه كه جذب بمحجمه باشد و خواه كه بدواى جاذب بود و خواه بربط و ايلام باشد و خواهى باضمده محمره باشد و هرگاه كه چنين اورام جمع شوند خصوص در مواضع خاليه بسيار بود كه بذات خود منفجر گردد پيش از نضج و بسيار بود كه بعد از نضج منفجر گردد و بسيار بود كه حاجت دارد ببسط يا بنضج و ربط هر دو و نضج را بدواى كنند كه در ان حرارتى باشد يا تسديه و تغذيه كه بدان سبب حرارت جمع شود و نضج دهد ديگر كسى كه خواهد كه نضج دهد ماده بچنين دواها تامل كند به آنكه در حار غريزى اگر ضعفى يابد و مائل شده باشد بفساد بايد كه از ان عضو مغربات را دور دارد بلكه مسددات و استعمال كند مفتحات را با شرط عميق بعد از ان بدواى چند كه در ان تحليل بوده باشد و تجفيفى چنان كه در كتب جزئيه بيان آن شده است و بسيار باشد كه ورم غائر بودن و آن را جذب بايد كردن به ظاهر جلد اگرچه بمحاجم بود اما اورام صلبه كه از حد ابتداء تجاوز كرده باشد قاعده در آن بود